ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
1013
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
داخل گرمخانه شد » . فىالفور عرض كرد : پرفايده كه اين كوه برف بىستون است . شاهنشاه آگاه را ازين لطيفه ناگاه زياده خوش آمده و چون از فرط مزاح بود ، در صدد انجام كار نشد . ملوك سندش تا بر مسند جلالت از سند ارادت خواستگار آمدند ، به سبب عدم قابليت و قبول ، محروموار ذليل و خوار شدند . همواره در سلسلهء دولت ابد بنيان سلسله جنبان است و حضرات اخوان و اخواتش بر سر خوان نعمت ريزهخوار خوان احسان . اگرچه در ظاهر جذب قلب محرمان را بغايت مهربان و روگشاده است ، و ليكن باطنا به لوازم رسوم خوبرويى مراتب تندخويى و ترشرويى را نيز از كف نداده . سعدى : لعبت شيرين اگر ترش ننشيند * مدّعيانش طمع كنند به حلوا فى الجمله ، بعد از رحلت خاقان مغفور به مأموريت شاهنشاه فلكدستور ، جناب دستور فطانت گنجور ، ميرزا مسعود تبريزى « 1 » وزير سابق امور دول خارجه به پيشكارى پيشگاه ايوان رفيعش نامزد شد و از فيض عامش مورد انواع افتخار بىحدّ و عدّ آمد . « 2 » بعد از آوردن چندين بنات و بنين به زيارت بيت الله الحرام و روضات ائمهء انام و ارض اقدس جناب رضوى - عليه السلام - شتافت و خوشوقت و شادكام در دار الخلافه آرام يافت . وقتى ، به بندهء مؤلّف فرمايش فرمود كه شعراى سلف و خلف آرايش نسوان را در غزليات به نظم نياوردهاند ، اگر غزلى بدين سياق موزون شود ، دستور العمل طايفهء جليله خواهد بود ، لهذا اين غزل را ايراد نمود [ م ] . تقريبا يك هزار نسخه از روى آن ، اهالى حرم محترم برداشتند و در هنگام مشّاطگى در نزد خود مىگذاشتند : بنگر ز جامه خواب سحرگه رميدنش * و آن نازنين به مسند ناز آرميدنش از رنگ خواب چهره چو آيينه شستنش * آيينهء جمال در آيينه ديدنش پيوسته وسمه بر مه ابرو گذاشتن * همواره شانه بر سر گيسو كشيدنش
--> ( 1 ) . ميرزا مسعود گرمرود انصارى تبريزى از نخستين كسانى است كه زبان فرانسه را آموخت و به همراه ميرزا ابو الحسن شيرازى و ميرزا تقى خان فراهانى به دستور عباس ميرزا براى نخستين بار قتل گريبايدوف را به سمع پاسكويچ در تفليس رسانيد . ( 2 ) . از اين جاى مطلب تا عنوان « هشتم » در تذكره خاورى موجود نيست .